تبليغاتX
شبهای بی ستاره

http://www.keryass.com/images/newspost_images/ejzdba.jpg


برادر جان نمیدونی چه دلتنگم
برادر جان نمیدونی چه غمگینم
نمیدونی . نمیدونی . برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان . برادر جان . نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 20:2 توسط علیرضا |

 

........................................................................

........................................................

.................................

..............

.......

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:5 توسط علیرضا |

من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دويد
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد .

.........................................................................................

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 18:52 توسط علیرضا |

با سلام به تمام دوستان

میدونم از دستم کلی ناراحتین که نه بهتون سر میزنم و نه آپ میکنم

درسته درس نمیخونم . دانشگاه نمیرم ولی باور کنید از تمام شما ها که درس

میخونید بیشتر گرفتاری دارم

قربان شما

علیرضا ـ شبهای بی ستاره

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:15 توسط علیرضا |

 

کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درده ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه
قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته                    سقوط ما مصیبته             
                     
        مرگ صدا مصیبته                    مصیبته حقیقته                           

حقیقته حقیقته ....            

...............................................................................................

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 9:59 توسط علیرضا |

     

               کنار تو آروم میام پا میزارم
            چراغی تو دستت شبها جا می ذارم
            که روشن بمونه آسمون بی ستاره
            به شوق تو عهدی با چشمات می بندم
            دوباره به این عشق به این دل می خندم
            قصه ی عشق، بازیه چرخ روزگاره...

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 14:59 توسط علیرضا |

پنجه افکنده ام

به جای باز کردن طناب ها به دور دست می نگرم

سخت و سنگین بار میکشم

برای بر طرف کردن انتظارات و توقعات دیگران

دیگران هم به جای هم راهی برای باز کردن طناب ها بد ترو بدتر به طنابها می افزایند

من نیازمند رهایی هستم میخواهم پرو بال بگشایم !!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 16:25 توسط علیرضا |

رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم
ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم

رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم

...من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم...
...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...

...دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه...
...وگرنه پيشِ کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه...
...زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست...
...به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهايی باز نيست...



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 20:15 توسط علیرضا |

کجا بودم کجا رفتم
کجایم من نمی دانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمی دانم
ندارم من در این حیرت
به شرح حال خود حاجت که او داند که من چونم اگرچه من نمی دانم

..................................................................



 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:26 توسط علیرضا |

چرا وقتی میریم مدرسه همش دوست داریم از مدرسه فرار کنیم ولی وقتی

مدرسه تموم میشه دوست داری بری مدرسه و سر اون جای همیشگیت بشینی و

به گذشته فکر کنی به دوستات و به شیطنت های که سر کلاس انجام دادی

هیییییییییییییییییییییییی

یادش بخیر من که از اون اول دبستان اخرین میز میشستم تا

چند ماه پیش که خیر سرمون دیپلم گرفتم .

شما چی از دوران مدرسه چیزی یادتون هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:1 توسط علیرضا |